نهمین نشست باشگاه کتاب “پژواک: آوندِ دیالوگ”

 گزارش نهمین نشست باشگاه کتاب

پژواک: آوندِ دیالوگ

پوستر باشگاه کتاب

نهمین نشست باشگاه کتاب “پژواک: آوندِ دیالوگ” به میزبانی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه خوارزمی در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۷ تشکیل شد. این نشست با همراهی چند تن از اساتید دانشگاه خوارزمی از جمله خانم دکتر محمدزاده دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه خوارزمی، آقای دکتر کنجوری از گروه فیزیک، دکتر محمد زره ساز از گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دکتر علی عظیمی عضو هیت علمی گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی و دکتر محمود سنگری برگزار شد.

در این نشست به نقد و بررسی کتاب “سه شنبه‌ها با موری” نوشته میچ آلبوم پرداختیم.

این کتاب در سال ۱۹۹۷، در ایالات متحده آمریکا منتشر شد. از جمله آثار میچ آلبوم می‌توان به “اولین تماس تلفنی از بهشت”، “سه‌شنبه‌ها با موری”، “در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند”، “کمی ایمان داشته باش” و “ارباب زمان” را نام برد.

محتوای کتاب گزارشی است از ملاقات‌های یک دانشجو با استاد خود که در آستانه مرگ است. استاد به‌عنوان مربی و مرشد و کسی هست که درس زندگی را فرا می‌گیرد و بیان می‌کند. کتاب به ما در باب کسی سخن می‌گوید که درباره مسائل مختلف زندگی می‌اندیشد و از دید فردی است که در انتظار مرگ است و می‌خواهد با این دنیا وداع ‌کند.

کتاب، داستان زندگی کسی را بیان می‌کند که “هم خوب بلد است با مرگ روبه‌رو شود و آن را به‌عنوان جزئی از طبیعت خویش بپذیرد و هم اینکه خوب یادگرفته است زندگی کند”.

نکته‌ای که بیشتر اعضا باشگاه کتاب در آن هم عقیده بودند این است که این کتاب یک اثر گزارش گونه و تحت تاثیر شغل میچ آلبوم به‌عنوان یک روزنامه‌نگار بوده اما بخشی که این اثر را مورد توجه جامعه‌شناسان، روانشناسان و حوزه‌های ادبی قرار داده رابطه‌ای است که بین فلسفه و مرگ برقرار کرده است.

اگر از دیدگاه روانشناسان به قضیه مرگ بنگریم، فرد باید از پنج مرحله عبور کند تا بتواند مرگ را به‌عنوان بخشی از طبیعت بپذیرد: اولین مرحله: انکار است، به این معنی که فرد کاملا انکار می‌کند که چنین اتفاقی قرار است برای خود و یا نزدیکانش رخ دهد. مرحله دوم: عصبانیت است، فرد از خودش می‌پرسد چرا من؟ از خدا شکایت می‌کند. مرحله سوم: جر و بحث است، با خود می‌گوید اکنون که قرار است بمیرم ای کاش بچه‌هایم بزرگتر بودند. مرحله چهارم: افسردگی است، از غذا خوردن دست می‌کشد، تغییر فصول را احساس نمی‌کند، به اطرافیانش توجه نمی‌کنند، هیچ چیزی برایش معنایی ندارد و مرحله آخر و پنجم: پذیرش واقعیت است، اما به این معنی نیست که از شرایط کنونی راضی است درواقع او مجبور است که این شرایط را قبول کند.

نکته اساسی اینجاست که افراد مختلف در مواجهه با این نوع شرایط ممکن است بین مراحل مختلف عقب‌گرد کنند و یا حتی از اولین مرحله بدون سپری کردن مراحل دوم تا چهارم به مرحله پنجم یعنی مرحله‌ای که پذیرش و قبول شرایط است پرش داشته باشند. حال به این می‌پردازیم که نحوه برخورد موری(قهرمان داستان) با مرگ چگونه بوده است، موری تمام این موارد را برای خود تعدیل کرده است و توانسته است به یک تعادل و کمال دست پیدا کند. اما چگونه؟ در نوع برخورد موری با این موضوع می‌توان به زندگی قبلی او اشاره کرد و اینکه چگونه به گذشته خود می‌نگرد و آن را چگونه ارزیابی می‌کند. یعنی می‌توان گفت نوع مواجه با مرگ را باید در زیست قبلی موری جستجو کرد.

موری در این کتاب توانسته به یک عرفان دست پیدا کند، آنقدر متعالی است که خود را جزئی از طبیعت می‌داند و به این ترتیب مرگ برایش آسان شده است.

در پایان نشست پیشنهاداتی برای جلسات بعدی باشگاه کتاب ارایه شد که به قرار زیر است:

  • تشکیل یک گروه تلگرامی برای اعضا باشگاه کتاب.
  • آغاز صحبت و شروع جلسه در اختیار دانشجویان باشد و در انتها متخصیین به نقد بپردازند.
  • کتاب‌های انگیزشی در زمینه ترویج مطالعه را نیز در این سلسه جلسات نقد کنیم، مانند “از کتاب رهایی نداریم”

تعداد حاضران در جلسه ۴۶ نفر گزارش شده است.

در نهایت جلسه باشگاه کتاب با شعر خانم دکتر محمدزاده پایان یافت:

وقتی که غرق دغدغه بی‌تو بودنم                        وقتی پر از جراحت تو می‌شود تنم

تو سنگ می‌شوی و من آن بال زخمی‌ام                من درد می‌کشم به خیالت که آهنم

یا چون عقاب خسته که چندین هزار بار                هی چرخ می‌زنی به کمینگاه بودنم

یا داد می‌زنم که دو بالم شکسته است                    تو فکر می‌کنی ز زمین دل نمی‌کنم

شک می‌کنم به عاطفه‌ات، مهربانی‌ات                   شک می‌کنم که عشق به پایت بی‌افکنم

اینک شبیه برکه بی‌آرزو شدم                             چون خواب دیده‌ام که به دریا نمی‌زنم

در خود رسوب می‌کنم امروز تا غروب                در من بایست تا دمِ در خود نشستنم

اصلا بگو که برکه خشکم، پرنده‎ام                      من اشتباه می‌کنم آقا که یک زنم؟

این حس و حال توست که رَم می‌دهد مرا             اصلا تویی که شعر سرودی یا منم؟

گویا دچار یک هذیانم، طبیعی است                     وقتی پر از حرارت تو می‌شود تنم

پژواک آوند دیالوگ

نویسنده نوشته: نگار زرگر

دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی و دبیر انجمن علمی دانشجویی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *