شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!

داستان از آنجایی شروع شد که هرکدام از ما به هوای اسم و رسم دانشگا‌ه‌های خوب تهران و این تفکر که رشته مهم نیست و دانشگاه مهم است، دور بودن از خانه و خانواده و هزاران دلیل خواسته و ناخواسته وارد این دانشگاه شدیم. اتفاقا چند نفری هم از دفترچۀ انتخاب رشتۀ کنکور سراسری تا شماره ۱۵۰ را فقط پر کردیم و محال می‌دونستیم که این رشته را قبول بشیم و هرکدام از ما حداقل یک بار آخر کلاس با اساتید حرف زدیم و مشورت گرفتیم. خیلی‌هامون در مترو وقتی ازمون پرسیدند رشتتون چیه خودمونو زدیم به کوچه علی چپ و چون خسته بودیم و خوابمون می‌اومد یا جواب ندادیم یا خیلی راحت بهشون دروغ گفتیم و از آن رشته‌هایی گفتیم که همه می‌شناسند، بعضی‌ها هم همون اوایل انصراف دادن و رفتند یک دانشگاه دیگه و یکی از آن رشته‌های اسم و رسم دار را خواندن بعضی‌ها هم بعد از کلی دردسرهای آموزشی، انتقالی گرفتند، یک عده هم با بی‌علاقگی ماندن تا زودتر این چند سال تموم شود. خب واقعیتشو بخوام بگم ما هیچکدام درمورد رشتمون نمیدونستیم و ته ته تحقیق خود من این بود که از کتابدار کتابخانۀ عمومی محلمان درمورد بازار کار و درآمد این رشته پرس‌وجو کردم. حتی وقتی دکتر آخشیک درمورد تصورمان از این رشته پرسیدند یکی از بچه‌ها گفت: یک کتابدار از صبح تا غروب تو یک کتابخانه می‌شیند و یک فلاسک چای هم همراهشه! و ترجیح دادیم یه گوشه از دانشگاه خودمون را مخفی کنیم تا کسی ما را نشناسه، میدونید چرا؟؟؟ چون خودمون هم خودمون را نمیشناختیم!

حالا به اون روز فکر می‌کنم به اون روزهای اولی که وارد دانشگاه شدم یاد تصورات سطحی خودم و هم رشته‌ای‌هام  و به این نتیجه میرسم که هیچ چیز ناشناخته‌ای بی‌اهمیت نیست و حالا که نسبت به این رشته آگاهی دارم برایم جذاب و دوست داشتنی به نظر می‌رسد.

وقتی مقاله ۸۰ شغل مربوط به رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی را مطالعه کردم و به لطف اساتیدم از وجود شخصیت‌های بزرگی مثل عباس حری با خبر شدم برای موندن و تلاش کردن در این رشته مصمم‌تر شدم و هی با خودم تکرار می‌کردم که شخصیت‌هایی مثل پروین اعتصامی، بوعلی سینا، رانگاناتان و … کتابدار بودن. البته همان‌طور که می‌دانید جامعه ما با کتاب و کتابخوانی بیگانه است و سرانه مطالعۀ کشور پایین است، پس جای تعجب نیست که خیلی‌ها از وجود رشتۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی که در بسیاری از کشورها کتابدار بخشی از آموزش را هم برعهده دارد بی ‌اطلاع باشند.

وقتی به این فکر می‌کنم که میتونیم کاری کنیم که درصد مطالعه کشور افزایش پیدا کند از موقعیتی که دارم احساس رضایت می‌کنم.

راستی به این فکر کردید که بعد از این چند سال دانشگاه می‌خواهید چیکار کنید؟

شاید بخواهید به کمک یک سرمایه‌گذار کتابخانه تخصصی برای کودکان و نوجوانان بسازید یا یک کافه کتاب باز کنید که سینما داشته باشد و  هر روز آدم‌هایی بیایند اونجا و در مورد کتاب‌ها و فیلم‌ها نقد و گفت‌وگو کنند، شایدم ناشر شدید یا کتابدار زندان اوین، کتابدار دانشگاه یا کتابخانه عمومی یا بخواهید تو در بخش آرشیو یا مجموعه‌سازی کتابخانه ملی را به عهده بگیرید یا هدفتون بر عهده گرفتن ریاست کتابخانه باشد، شاید هم ایده‌های خلاقانه‌ای برای صفحه‌آرایی کتاب‌ها در ذهن داشته باشید.

راستی تبریک به آقای رحمانی که به‌عنوان دانشجوی نمونه سال ۹۵ از رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی انتخاب شدند.

نویسنده نوشته: حانیه مهدوی

دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *