کلبه‌ای سرشار از نور و گرما؛ مصاحبه با دکتر یزدان منصوریان

می‌خواهیم درمورد تاثیر فرهنگ شفاهی بر روی جامعه در مقابل فرهنگ مکتوب صحبت کنیم.   می‌دانیم که از فرهنگ شفاهی کمتر به ‌عنوان پی و زیرساخت بنیان‌های فکری استفاده می‌شود. می‌خواهیم بدانیم فرهنگ شفاهی مانند تلویزیون چه زمانی می‌تواند عرصه را برای فرهنگ مکتوب تنگ کند؟

زمانیکه صحبت از فرهنگ شفاهی یا فرهنگ مکتوب می‌کنیم بدیهی است که ابتدا باید خود فرهنگ را تعریف کنیم.

فرهنگ جز مفاهیم بنیادین زندگی بشر است که به دلیل جامعیت، عام بودن و بنیادی بودن، ارائه تعریف از آن دشوار است.  بدین معنا که ماهیت مفاهیم بنیادی به‌گونه‌ای است که به سختی در ظرف زبان می‌گنجد. مثلا ما به سادگی نمی‌توانیم آزادی، عدالت، نیکبختی، شوربختی را تعریف کنیم.

 منظور شما این است که در کنار مفاهیم دیگر معنا پیدا می‌کنند؟

خیر، به دلیل گستردگی و دایره شمول ارائه تعریف از آنها سخت می‌شود. چون اینها مفاهیم بنیادی زندگی هستند، ستون‌های ذهن بی‌خانمان بشر هستند و هرچه در تعریف بگویید یک چیزی ناگفته می‌ماند. فرهنگ هم ده‌ها اگر نگوییم صدها تعریف برایش ارائه شده است. بنابراین آنچه من از فرهنگ می‌گویم مجموعه‌ای از باورها، آداب، رسوم،  سنتها و شیوه‌های زیسته هر قوم و قبیله و ملتی در یک بستر زمانی و مکانی مشخص، یعنی اینکه امروز ما در ایران چه می‌پوشیم؟ چه می‌خوریم؟ درباره چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ چه مراسمی را شرکت می‌کنیم؟ چه آداب و سنن و مناسبات اجتماعی داریم. همه اینها مجموع فرهنگ ما یا به‌ عبارتی فرهنگ روزمره ما را تشکیل می‌دهد.

در مطالعات فرهنگی که خودش یک رشته خیلی وسیع و جذابی است، معمولا از سه نوع فرهنگ یاد می‌کنند: فرهنگ رسوب یافته، فرهنگ غالب و فرهنگ نوظهور.

فرهنگ رسوب‌یافته همان فرهنگی است که پیشینه‌های چند قرن و چند هزارساله دارد، به‌ویژه در کشوری مثل ما که وارث تمدنی کهن هستیم. فرهنگ رسوب یافته یعنی در ما رسوب کرده، جزیی از ما شده است. مثل هوایی که تنفس می‌کنیم که حتی حظورش را حس نمی‌کنیم.

فرهنگ دوم، فرهنگ غالبه که حکومت‌ها و دولت‌ها به رسمیت می‌شناسند که در مناسبات اداری و اجتماعی و رسانه‌های جمعی تحت مالکیت حکومت معنا پیدا می‌کند. چیزی که تلویزیون ارائه می‌دهد.

اما یک فرهنگ نوظهور همیشه هست که بین این دو قرار دارد و این نوظهور که می‌گوییم مربوط به امروز و امسال و اکنون نیست در طول تاریخ همیشه یک حالی نسبت به یک گذشته‌ای مقدم بوده و همیشه یک چیز نوظهوری هم بوده. بنابراین این سه همیشه با هم و در کنار هم هستند  و فرهنگ نوظهور چیزی است که بین این دو قرار می‌گیرد.

در این سه لایه هم فرهنگ مکتوب داریم  هم فرهنگ شفاهی.این فرهنگ شفاهی و مکتوب نه با هم در تعارض هستند و نه نافی یکدیگر، بلکه همیشه مکمل هم هستند و در هریک سهم یکی از دیگری گاه بیشتر یا کمتر است.

و ما نمی‌توانیم در یک گزاره ساده که فرهنگ شفاهی ما گسترش بیشتری دارد نسبت به فرهنگ مکتوب تاثیر خواندن و نخواندن را مشخص کنیم.

 نشان دهنده پایین بودن میزان مطالعه نیست؟

بله اما این  یکی از عوامل است و تنها عامل نیست. اینکه یک جمعی کتاب می‌خواند و یا نمی‌خواند، خیلی پیچیده‌تر از آن است که فقط به فرهنگ مکتوب و شفاهی محدود شود.

ما باید به تعریف خواندن هم برگردیم،  اینکه می‌گوییم خواندن منظورمان از خواندن چیست؟ خواندن یکی از کنش‌های فردی و اجتماعی بشر در طول تاریخ بوده به‌منظور کسب آگاهی و ارتباط با دیگری و خواندن باز جز آن مفاهیمی بنیادی است که تعریف آن دشوار است.

می‌خواهیم نظر شما درمورد انجمن‌های علمی-دانشجویی و دانشجویانی که در این انجمن‌ها فعالیت می‌کنند را بدانیم؟

نگاه من به انجمن در هر شکل آن کاملا مثبت است. چون انجمن‌ها چه دانشجویی چه غیر دانشجویی فرصتی هستند برای یادگیری کار داوطلبانه، کار داوطلبانه تعریف دارد، یعنی من کاری را انجام می‌دهیم نه با هدف کسب درآمد، بلکه با هدف پاسخ به نیاز روحی و معنوی خودم و با هدف بخشش به دیگری، این بخشش پله‌ای است برای تعالی روح ما، انسانیت انسان از کجا شروع می‌شود؟ از زمانی که ما به دیگری می‌اندیشیم. ما انسان‌ها مثل همه جانوران دیگر در صدد صیانت از نفس خودمان هستیم یعنی می‌خواهیم زنده بمانیم، بنابراین غذا می‌خوریم، می‌خوابیم، در جستجوی مسکن و پوشاک هستیم.

بسیاز زیاد هستند، در حوزه کار ما بزرگانی مثل زنده یاد توران میرهادی یا کسانی مثل خانم نوش‌آفرین انصاری که هر دو در شورای کتاب کودک بیش از نیم قرن کار کرده‌اند در خدمت یک هدف عالی. پس من معتقدم همه ما برای پرورش روح و ارتقای اندیشه و انسانیت خودمان به کار داوطلبانه نیاز داریم.

نکته دیگر اینکه کارهای انجمن در سطح دانشجویی تمرینی است برای یادیگری بسیاری از مهارت‌ها مثلا فرض کنید مهارت ارتباط با دیگران، مهارت مدیریت یک جلسه، مهارت انجام مصاحبه.

نکته سوم اینکه انجمن‌ها به دلیل اینکه فرصت‌هایی برای گفتگو فراهم می‌کنند ارزشمند هستند، چون گفتگو مهم‌ترین راه کشف و تسهیم دانش است و دانشگاه جایی برای گفتگوهای علمی است. تجربه اندک من نشان می‌دهد تمام دانشجویانی که در دوره دانشجویی کارهای انجمنی کرده‌اند در حرفه و کارهای بعد از فارغ‌التحصیلی‌شان موفق بوده‌اند.

در آخر اگر توصیه‌ای برای دانشجویان رشته علم اطلاعات دارید، بفرمایید؟

همه چیز درنهایت به خودمان برمی‌گردد. مادامی که ما شوق زیستن، شوق یادگیری و عشق به بهتر بودن را در خودمان زنده نگه‌داریم، مهم نیست در چه رشته‌ای، در کجا، در چه مقطعی درس می‌خوانیم، مهم این است که ما به سهم خود بکوشیم جهان را به جایی بهتر برای زیست تبدیل کنیم.  این پرسش که چه رشته‌ای خوب است و چه رشته‌ای خوب نیست، از بنیاد غلط است، پرسش غلط هم جواب درستی نمی‌تواند داشته باشد. هر رشته‌ای برای هرکسی می‌تواند منبع سعادت و نیک بختی باشد، یا منبع ملال و کسالت و بطالت. این رشته نیست که تعیین می‌کند چه کسی، چگونه باید باشد. این مواجه من با آن رشته است که تعیین می‌کند چه اتفاقی باید رخ دهد. کتاب “حکمت زندگی” نوشته شوپنهاور را که شما بخوانید، اونجا می‌گوید در  نهایت همه چیز به دورن ما برمی‌گردد و بعد یک تشبیه قشنگ می‌گوید، کسی که در درون عمیقِ، کسی که در درون سرشار است مثل یک کلبه‌ای می‌ماند که در یک شب سرد زمستانی کریسمس، در یک جای دور افتاده‌ای پر از نور و گرما است.

پس توصیه من فقط این است که به خودمان برگردیم، خودمان را پیدا کنیم، ببینیم چگونه می‎توانیم بهتر از آنچه هستیم باشیم.

نویسنده نوشته: نگار زرگر

دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی و دبیر انجمن علمی دانشجویی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه خوارزمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *